تبليغاتX
Kourosh Zaim کورش زعیم
اندیشه, گفتار و نوشتار کورش زعیم

نشست بنیانگذاران شورای ملی صلح

نخستین نشست شورای ملی صلح، امروز پنجشنبه 13 تیر 1387، با حضور حدود شصت نفر از شخصیت های برجسته سیاسی، مدنی، فرهنگی و صنفی، به عنوان بنیانگذاران شورای ملی صلح ایران در کانون مدافعان حقوق بشر برگزار شد و اعلام موجودیت کرد.

این شورا که توسط شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، در روز 28 آبان 1386، پیشنهاد شده بود، پس از هشت ماه تلاش کمیته موقت صلح سرانجام به تحقق رسید. دعوت شدگان به عضویت در هیئت بنیانگذاران شورای ملی صلح از جبهه ملی ایران آقایان ادیب برومند، عباس امیرانتظام، داود هرمیداس باوند، کورش زعیم و حسین شاه حسینی بودند که در طی مراسم لوح تاریخی تعهد به صلح پایدار را از سوی جبهه ملی ایران امضاء کردند.

دفتر مردمداری جبهه ملی ایران

تهران

13 تیر 1387 (3 ژوییه 2008)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 23:18  توسط دوستداران کورش زعیم  | 

اعلامیه هیئت رهبری جبهه ملی ایران

در جلسه فوق العاده هیئت رهبری جبهه ملی ایران در تاریخ 9 تیر 1387، دستورالعمل زیر به اتفاق آراء تصویب و بطور کتبی توسط رییس هیئت رهبری به مسئول روابط عمومی جبهه ملی ایران ابلاغ شد:

«در جلسه نهم تیرماه 1387 هیئت رهبری جبهه ملی ایران مصوب گردید که از این پس کلیه بیانیه ها و اعلامیه های جبهه ملی ایران، شورای مرکزی و هیئت رهبری فقط از طریق مسئول روابط عمومی با امضای رئیس هیئت رهبری و ریاست شورای مرکزی جبهه ملی ایران قابل انتشار می باشد و غیر از آن از نظر جبهه ملی ایران رسمیت و اصالت ندارد. این مصوبه در تاریخ نهم تیرماه 1387 به آقای کورش زعیم ابلاغ گردید.»

امضاء ها: ادیب برومند، عباس امیرانتظام، داود هرمیداس باوند، علی رشیدی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:42  توسط دوستداران کورش زعیم  | 

گفتگوی خبرگزاری کورش با کورش زعیم

موضوع: بیانیه هشدار جبهه ملی

7 تیر 1387

آزانس خبری کورش: آقای زعیم، بیانیه اخیر هیئت های اجرایی و رهبری جبهه ملی ایران باعث پرسشها و اظهار نظرهای زیادی شده که هیچکدام در دفاع از بیانیه نیست. بیشتر صاحب نظران انتقاد می کنند که موضع بیانیه شایسته یک سازمان قدیمی مانند جبهه ملی نبوده است. شما چه پاسخی در برابر این انتقادات دارید؟

کورش زعیم: من گستردگی و عمق انتقادات را می دانم و درک می کنم، همینطور هم اکثریت اعضای هیئت رهبری. ولی باید توجه داشت که در جبهه ملی ایران رای اکثریت حاکم است و کسی نمی تواند به صرف اینکه رای مخالف داده، از گذاشتن نام خود زیر بیانیه ای که اکثریت عددی اعضای دو هیئت در یک نشست مشترک تصویب کرده اند جلوگیری کند. این با اصول دموکراسی مغایرت دارد. مثلا، نام آقای امیرانتظام، با وجود اینکه در آن نشست حضور نداشتند درج شده است. شخصیت هایی مانند دکتر باوند، دکتر رشیدی و بانو دکتر اردلان همچون خود من بایستی که تسلیم رای اکثریت می شدند. حتا آقای دکتر سعیدی هم که اظهار کردند که دادن بیانیه هیچ ضرورتی نداشت.

آزانس خبری کورش انگیزه صدور چنین بیانیه ای چه بوده و چرا جبهه ملی خود را همردیف دو نفر عضو ساده کرده و خود را در موظف دانسته بجای تذکر درون سازمانی پاسخ سرگشاده بصورت «هشدار مهم!» بدهد؟

کورش زعیم: در هر سازمان سیاسی طیف های فکری متفاوتی وجود دارد و هرکدام روش های حفظ جایگاه و حیثیت سازمان را از دیدگاه خود ارزیابی می کنند. جبهه ملی هم از این قاعده مستثناء نیست. برخی بر این باور هستند که با هر ناهنجاری و هر اظهارنظری که نادرست باشد و یا در راستای منافع سازمانی نباشد، باید مقابله مستقیم و علنی کرد تا بقیه در گفتار خود دقت بیشتری بکنند. برخی دیگر باور دارند که اینگونه ناهنجاری ها در هر سازمانی در هر جای جهان رخ می دهد، و در حالیکه ما هر ناهنجاری سازمانی را باید بطور درون سازمانی به سوی هنجار شدن هدایت کنیم، توجه و انرژی ما باید به سوی هدفهای والای جبهه ملی که همانا مبارزه برای آزادی های مدنی، حاکمیت ملی و سعادت ملت ایران است معطوف باشد. . البته تیتر بیانیه هرگز مطرح یا به تصویب نرسیده بود و ما تا کنون حتا برای بیانیه های هشداردهنده خود علیه جمهوری اسلامی در موضعگیری های بنیادین و سرنوشت ساز ملی هم از واژه «مهم" استفاده نکرده بودیم.

آژانس خبری کورش: در بیانیه به برخی رسانه ها حمله شده که بطور مشکوک خواسته اند جبهه ملی را بکوبند، آیا باید رسانه ها را به خاطر ناتوانی اعضای سازمان در پاسخ دهی محکوم کرد؟

کورش زعیم: در مورد رسانه ها نیز همین دوگانکی پنداری وجود دارد. برخی باور دارند که فقط باید با رسانه هایی طرف سخن شد که منافع و احترام سازمانی ما را رعایت کنند. برخی دیگر، مانند خود من و تقریبا همه اعضای هیئت رهبری جبهه ملی ایران، بر این باور هستیم که در شرایط خفقان خبررسانی و بایکوت جبهه ملی ایران توسط رسانه های درون کشور، ما باید از هر روزنه ای برای بیان عقاید و مواضع خود بهره ببریم و پرسشگران رسانه ها هیچ تعهدی در رعایت احترام شخصی و سازمانی ما، بیش از آنچه در این صنف متعارف است، ندارند. در واقع، پرسش های دشوار را مطرح کردن و پیچاندن شخصیت هایی که خود را صاحب نظر سیاسی می خوانند از هنرهای برجسته فن ژورنالیسم است. ما مصاحبه شوندگان باید خود را به سطح چیرگی بر مهارتهای آنها ارتقاء دهیم نه اینکه انتظار داشته باشیم آنها به سطح توانایی های ما نزول کنند.

البته توهم توطئه در میان ما ایرانیان بسیار قوی است. افزون بر آن، ما عادت داریم بجای پذیرش کاستی های خود، همیشه دیگران را محکوم کنیم. با وجود اینکه در برخی رسانه ها، به ویژه در تارنماهای اینترنتی، گاهی بوی مخالفت ساختاری با جبهه ملی ایران به مشام می خورد، و حتا در میان اعضای خودمان در جبهه ملی تارنماهایی هستند که برخی اشخاص و اعضای فعال و خبرساز جبهه ملی را بر پایه سلیقه و احساسات شخصی و بی توجه به منافع سازمانی و ملی بایکوت می کنند. ما هیچکدام از این عملکردها را نباید توطئه تلقی کنیم و باید به آزادی همه در بیان عقاید و سلیقه های خود احترام بگذاریم.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:9  توسط دوستداران کورش زعیم  | 

سخنرانی کورش زعیم در مراسم دریافت جایزه بهترین شخصیت سال

بنیاد بین المللی میراث پاسارگاد

تهران - 28 خرداد 1387

 

نخست مي خواهم سپاسگزاري كنم از هيأت امناي بنياد ميراث پاسارگاد و مسئولان كميته بين المللي نجات پاسارگاد كه در طي اين چهار سال تلاشهايي كرده اند كه واقعاً در تاريخ ايران سابقه ندارد و در همان سه چهار سالي كه بزرگترين صدمات و آسيب ها به ميراث فرهنگي و تاريخي ما خورده است. يك نمونه اش سد سيوند است كه همین امروز در تيتر روزنامه ها مي خوانيد كه چه فاجعه ای در آنجا رخ داده و نتايجش را ما امروز مي بينيم.

 

از چهار سال پيش كه ما اعتراضمان را نسبت به اين سد با بررسي هاي كارشناسي، مهندسي و تاريخي عرضه كرديم، یعنی از زمان شادروان دكتر پرويز ورجاوند كه نخستين گامهاي بلند را در اين راه برداشتند و بعد گروه ديگري كه بنده جزو آن بودم در اين باره بررسي كرديم و سال 83 اعلام كرديم و طي مقالات، سخنراني ها و مصاحبه ها، كه اين سد نه تنها جايش عوضي است، در آنجا نبايد باشد و اين كه اين رودخانه آب كافي ندارد كه اين سد را به آن مشخصاتي كه طراحي كرده اند پر كند و اينكه رودخانه خودش روی زمين آبرفتي است و آب آن گاهی در زير زمين حركت مي كند و با فشار وزن درياچه پشت سد که روي بستر اين رودخانه بيايد نشت آب در دشت پاسارگاد بيشتر مي شود و آسيب مي رساند. و اينكه ما نشان داديم كه نقشه هايي كه وزارت نيرو بر پايه آنها اين سد را طراحي كرده غلط هستند و با نقشه هاي رسمي كشور، سازمان نقشه برداري و نقشه هاي سازمان جغرافیایی ارتش، در بلنداها، ارتفاعات، تفاوت های بسيار فاحشي دارد و اينكه بر خلاف اظهاراتشان آب سد، آب درياچه پشت سد، از داخل تنگه بلاغي به دشت پاسارگاد ريزش خواهد كرد و نه تنها آرامگاه كورش را كه يك ميراث جهاني است و فقط متعلق به ما ايرانيان نيست و متعلق به جهان بشريت است را آسيب مي رساند و رفته رفته نابود مي كند، بلكه تنگه بلاغي را كه شامل آثار فرهنگي و تاريخي از 7000 سال گذشته و حتي برخی به 70000 سال گذشته، یعنی غارهايي كه مربوط به انسانهاي 70000 سال گذشته بودند در آنجا هست كه هنوز كاوش نشده است، البته بجز آنچه که باید غارت می شد، زیرا این جزو هنرهايي است كه ما در طي اين 30 سال گذشته زياد ديده ايم، ولي كاوش نشده اند و بررسي نشده اند .

 

ما می گوييم اينها همه زير آب مي رود و دشت پاسارگاد آسيب مي بيند، رطوبتش را گفتيم كه اين افزايش رطوبت باعث مي شود كه سنگهاي آهكي كه آرامگاه كورش از آن ساخته شده كم كم خورده می شوند . ما حتي فرمولهاي شيمياي آن را هم برايشان شرح داديم چون احساس كرديم که بفهمند، زیرا با اظهاراتشان معلوم بود که هيچ اطلاعي نه تنها از مهندسي ندارند كه سد را طراحي كرده اند، از هواشناسي و شيمي و فيزيك و علوم طبيعي هم ندارند. مجبور شديم فرمولها را هم برايشان بگذاريم كه اين افزايش رطوبت با كربن هوا، با گازكربنيك، تركيب مي شود و ايجاد اسيد مي كند و اين اسيد سنگهاي آهكي را مي خورد، ايجاد گلسنگ ها را مي كند، گلسنگ ها غذايشان اصلاً آهك است. بنابراين، آنها سنگها را مي خورند، نابود مي كنند، ولی گوش ندادند و حتي سد را، از نظر اقتصادي طی بررسي هايمان، گفتيم كه به هيچ وجه اقتصادي نيست، چون نه تنها آب كافي نيست براي پر كردن اين سد، وقتي هم پر شد فقط به اندازه اي هست كه حقآبه هاي كشاورزان پيرامون رودخانه را بدهد. بنابراين، چيزي بدست نمي آيد به جز اينكه يك سوم آب درياچه وقتي شما آب را يكجا جمع كرديد بخار مي شود و از بين مي رود. اين آب طبيعي كه درياچه مي گويند بيشتر از چشمه سارهاي كوههاي پيرامون هست، يك سوم آن هم با بخار شدن از دست مي رود، همان بخاري كه مي رود آرامگاه كوروش و آثار تاريخي ما را در دشت پاسارگاد و بالاخره تخت جمشيد نابود كند.

 

همچنين از نظر اقتصادي، اين سد كه 15 سال پيش آغاز شد قرار بود در عرض سه سال با هزينه سه ميليارد تومان ساخته شود. الان بيش از نود ميليارد شنيده ایم كه هزينه شده و 15 سال و سدي را كه الان شما فقط بايد تخريبش كنيد، چون آثار منفي آن بسيار بيشتر از آثار مثبتش است. همچنين گفتيم كه درياچه اي كه در آنجا رخ مي دهد، بيش از 10 متر نمي تواند آب را نگه دارد چون ديواره هاي درياچه آينده سد همه آبرفتي است و آب از آن نشت مي كند، بنابراين درياچه نمي تواند مدت زيادي آب را نگه دارد.

 

 البته گوش نداند چون ما اينجور نتيجه گيري كرديم كه اين يك حركت اقتصادي است، يعني يك شمشير دو لبه است هم سود اقتصادي دارد براي مجريان و هم اينكه ميراث تاريخي و فرهنگي ايرانزمين را كه اين بسياري از اين آقايان مسئولان را آزار مي دهد و مي خواهند اصلاً نباشد، رفته رفته نابود مي كند تا از شرش خلاص شوند. اين اقدامات را كميته بين المللي ميراث پاسارگاد و سپس بنياد ميراث پاسارگاد كه يك سال پيش تشكيل شد نشرداد و كمك كردند. بسياري از مهندسان و كارشناسان هم ميهن ما در اينجا هم كمك كردند، بسياري از جوانان ما كمك كردند كه بدون ياري و كمك و تلاشهاي آنها اصلاً امكان پذير نبود كه ما اين اطلاعات را گردآوري كنيم و اکنون در واقع اين جايزه اي كه ما مي گيريم متعلق به آنهاست كه ما به امانت نگه داشته ايم. اكنون هم مي بينيد كه با وجود اينكه آقايان انکار كرده اند، هم كارايي سد را و هم اثرات منفي اش را بر روي پيرامون انكار كردند، اکنون مي بينيم كه از نظر رطوبت و تخريب ميراث تاريخي ما چه فاجعه اي رخ داده است .

 

ما اقدامات ديگري هم در قالب بنياد ميراث پاسارگاد كرده ايم. يكي اينكه پيشنهاد كرديم به يونسكو كه اصلاحاتي در قانونشان بدهند. اين اصلاحات كه پيشنهاد شده بود كه هسته اولش را جناب آقاي دكتر دادخواه در يك كنفرانس بين المللي حقوق بين الملل در اينجا تشكيل شده بود پيشنهاد كردند، اين را به صورت يك پيشنهاد نهايي بنياد به يونسكو داد و سپس از يونسكو درخواست كرد كه اين نمايندگاني كه در يونسكو هستند نمايندگان ملت باشند نه نمايندگان دولت تا ملت ايران بتواند نظارت داشته باشد بر تصميماتي كه درباره ميراث فرهنگي شان گرفته مي شود.

 

همچنين پيشنهادي شد به ديوان كيفري بين المللي كه جنايات عليه بشريت را عليه اش اقدام مي كند، مانند نسل كشي و انواع مختلف جناياتي كه در روزنامه ها خوانديم، ما پيشنهاد كرديم به ديوان كيفري بين المللي كه يك ماده به ماده 7 افزوده شود و آن ماده جنايات فرهنگي عليه بشريت است و پيشنهاد كرديم كه اين قانون كساني را كه به طور عمد و سيستماتيك ميراث فرهنگي و تاريخي يك كشور را نابود مي كنند، كه جمهوري اسلامي يك مثال بارز آن است، به ويژه اين مسئولان اخير سازمان ميراث فرهنگي، اينها به عنوان جنايتكار عليه بشريت معرفي شوند.

 

 ما اميدواريم كه اين قانون روزي تصويب شود، ولي در پي اين اميد كه اين قانون روزي در ديوان كيفري بين المللي نهادينه خواهد شد، ما يك شكايت رسمي از رئيس ميراث فرهنگي ايران به ديوان كيفري بين المللي كرديم كه ايشان به علت تخريب عمدي و سيستماتيك ميراث فرهنگي و تاريخي و طبيعي كشور به عنوان جنايتكار عليه بشريت معرفي و اقدام شود.

 

 البته درباره هرمز اردشير كه يكي از دوستان اشاره كرد، در اهواز هرمز اردشير يكي از كهن ترين شهرهاي ايران است، 4000 سال سابقه دارد و آثارش از زمان ساسانيان و پيش آن اينقدر زياد است كه تمام محوطه را بايستي كه حفاظت مي كردند. شهرداري اهواز آنجا را شروع كرد به تونل كندن و بدون توجه به آنچه كه در آنجا دفن شده بود، البته به جز آنهايي كه قرار بود غارت شود، بقيه همه نابود شد به عنوان سفال شكسته و سنگواره تقريباً يك هكتار از آن شهر نابود شد كه مردم شهر اعتراض كردند و به همه نهاد و سازمانهايي كه مي توانستند شكايت كنند شكايت كردند. وقتي مستأصل شدند توماري امضا كردند و به ما در ميراث وكالت دادند كه ما اين را پيگيري كنيم. نامه اي به يونسكو نوشته شد و درخواست شد كه يك بازرس بفرستند و ببينند كه آنجا چه جنايت فرهنگي دارد رخ مي دهد. همزمان شهرداري اجازه داد كه دهها هكتار بيشتر از آن شهر را تخريب كنند كه يك نيروگاه ساخته شود.

 

 بنابراين، اينها را به همراه نقش رستم و جيرفت و ... كه اينقدر زياد است ما فهرستي بيش از 400 مورد تخريب عمدي و يا بر اثر بي اعتنائي و عدم انجام وظيفه تهيه كرده بوديم كه اينها را هم به يونسكو تقديم كرديم هم به ديوان كيفري بين المللي. بنابراين، خدمات بنياد ميراث پاسارگاد را واقعاً نمي شود روي آن ارزش گذاشت. در اين شرايط بسيار بسيار بدي كه كشور ما با آن روبرو است و دشمني که در درونمان داريم كه لذتي بيش از تخريب و از بين بردن تاريخي كه ما به آن افتخار مي كنيم و هويت فرهنگي که هویت ما را تعيين مي كند و ما را ايراني معرفي مي كند از بين برود و نابود شود.

 

بنابراين ما خوشحاليم كه هر روز دوستان و كارشناسان بيشتري به اين حركت مي پيوندند. مردم هوشيار شده اند و در همه جاهايي كه اين تخريب ها رخ مي دهد مي ايستند و مبارزه مي كنند و همين سخن شهردار پاسارگاد واقعاً يك كار بسيار شجاعانه اي بود و اميدوارم كه بقيه مسئولان ايران دوست و آنهايي كه دلشان براي ايران مي تپد و افتخارات ما، یعنی هويتشان را از افتخارات ايران مي گيرند به اين كار ادامه بدهند و افشا كنند و ما بتوانيم ميزان تخريب ها را تا آنجايي كه مي توانيم كاهش بدهيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 22:51  توسط دوستداران کورش زعیم  | 

پیام کورش زعیم بمناسبت بزرگداشت یکصد و بیست و ششمین زادروز دکتر محمد مصدق

چهاردهم ژوئن 2008 (25 خرداد 1387)، کلن، آلمان

 

بنام خداوند جان و خرد

 

من به همه هم میهنانی که در این گردهمایی برای بزرگداشت زادروز دکتر محمد مصدق حضور پیدا کرده اند و به همه ایرانیانی که درسراسر جهان چشم و دلشان بسوی میهن دوخته شده، درود میفرستم.

 

ما یاد مصدق بزرگ را گرامی می داریم، نه بخاطر اینکه او را برای خود بت ساخته ایم، یا برای اینکه به آرمانهای خود که همانا برقراری دموکراسی و حاکمیت ملی است هویت و ارزش بیشتر ببخشیم، یا اینکه برای شخصیت خودمان هویت سازی کنیم، بلکه به این جهت که مصدق برای ما یک درس خردمندی و اخلاق است، و یک نمونه است که چگونه باید کشور را اداره کرد.

 

ما سه درس مهم از مصدق گرفته ایم:

نخستین درس این که حتا یک اقلیت کوچک در مجلس شورای ملی که با رای آزاد مردم برگزیده شده باشند، اگر هوشمند و خردمند و شجاع باشند، و اگر فقط منافع کشور وخوشبختی ملت را در سر داشته باشند نه منافع شخصی و گروهی را، می توانند سرچشمه تحولاتی چشمگیر و سرنوشت ساز شوند.

 

دوم اینکه، دولت باید بر پایه شایسته سالاری و درستکاری استوار باشد و هر سیاستگذاری دولت باید در راستای منافع کشور کارشناسی شود؛ و سیاست هایی که با جامعه جهانی پیوند پیدا می کنند، باید با مطالعه شرایط بین المللی و خردورزی و رعایت حقوق دیگران انجام شود، زیرا ما یک جزیره نیستیم. سیاستگذاری در یک جو توهم و ناآگاهی و ارزیابی های یکسونگرانه فقط به مصیبت منتهی می گردد.

 

سومین درس اینست که در هر بحران بین المللی که برای احقاق حقوق ملت بوجود آمده باشد، می توان با دانش، خردمندی و برنامه ریزی هوشمندانه، آگاهی از قانونهای بین المللی و ارزیابی و توجه لازم به قدرت و توان طرف رویارو، بر او پیروز شد. در صحنه بین المللی، مبارزه باید در عرصه آگاهی، هوشمندی و شعور باشد نه شعار و شمشیر؛ باید فرصتها را یافت و از آنها سود جست و اگر فرصتی وجود نداشت، آن را بوجود آورد. مصدق در تمام طول مبارزه اش که هدف آن رهایی اقتصاد کشور از وابستگی و رهایی روحیه ملت از استیلای سرطان گونه ابرقدرتهای زمان بود،  یک بار شعار نداد، ستیزگری نکرد، پنهانکاری نکرد، خشونت گرایی نکرد، با بستن رسانه ها را جلوی آگاهی رسانی را نگرفت، مخالفان را به بند نکشید، به مردم دروغ نگفت، به جامعه جهانی دروغ نگفت؛ و مهمتر از همه، در مبارزه ای جهانی که میان ما و ابرقدرت زمان برای خلع ید او و احقاق حقوق ملت ایران در گرفت، دولت مصدق با خردمندی و رعایت کلیه قانونهای بین المللی در عرصه جهانی تحت قانون های مورد پذیرش همگان و با کاربرد بهینه افکار عمومی جهانی، دشمن را در زمین خودش شکست داد. در این راه، نه تنها دولت ایران یا هیچ دولتمرد ایرانی و یا کشور ایران منزوی و منفور جهانیان نشد، جهان علیه ایران بسیج نشد و دولتمردانمان توهین و استهزای جهانیان را بر نیانگیختند، بلکه محبوب و قهرمان جهانیان نیز شدیم.

 

دولت جبهه ملی مصدق برای نخستین بار در تاریخ چند هزار ساله کشور، حاکمیت ملی را به معنای راستین و جهان پسند آن در ایران برقرار کرد و نه تنها ملت ایران، بلکه همه ملتهای منطقه را نسبت به حقوق طبیعی و سیاسی خود آشنا نمود. این معنای راستین ملی گرایی یا ناسیونالیسم در ایران است. ملی گرایی ایرانی یعنی گراییدن به ملت، نه به یک شخص یا به یک ایدئولوژی یا به یک ابرقدرت.

 

ملی گرایی ایرانی معنایی بسیار متفاوت از معنای ناسیونالیسم در دیگر کشورهای جهان دارد. ناسیونالیسم ایرانی از زمانی که ایران بنا نهاده شده، در خون ایرانیان آزاده جریان داشته است. آنها که تصور می کنند و می نویسند که ناسیونالیسم در ایران از زمان جنبش مشروطیت بوجود آمده و از غرب نفوذ کرده، هزاران سال حضور این اندیشه و احساس را در ایران نادیده می گیرند. باید 2600 سال به عقب برگردید و از آن تاریخ ناسیونالیسم ایرانی را پیگیری کنید. ناسیونالیسمی که کورش بزرگ معرفی و عمل کرد و بیانیه حقوق بشر خود را سنگ زیربنای آن نهاد، یک ناسیونالیسم مردمی و جهانگرا بود. او به همه مردمان، قوم ها و مذهب ها و آرمانهایشان و باورهایشان و آیین هایشان احترام می گذارد، و ایرانیان همیشه چنین بوده اند و چنین کرده اند، بجز دوران های کوتاه حاکمیت قومهای مهاجم نا متمدن و یا بازماندگان آنها.

 

از دید دکتر مصدق، بازگشت اعتماد به نفس و استقلال فکری کشور که دو سده بود زیر نفوذ و زور بیگانگان و فساد فرمانروایان کشور از بین رفته بود مهمتر از درآمدی بود که از تولید ملی و پیشرفت اقتصادی کشور بدست نمی آمد. زندگی کردن با فروش ذخایر طبیعی شایسته یک ملت هوشمند، کوشا، صنعتگر و نوآور نبود. باید نخست خودباوری ملت بازگردانده شود تا بدون اتکا به درآمد بی زحمت نفت بتواند با پشتوانه اندیشه و کار و تولید خودش زندگی کند. اعتماد به نفس ملی پیش زمینه استقلال فکری و در نتیجه استقلال اقتصادی و سیاسی است. پیشرانه این خودباوری، ملی گرایی ایرانی بود که مصدق و جبهه ملی ایران عرضه کرد.

 

شما اگر تاریخ مبارزه مصدق را برای احقاق حقوق ملت ایران بخوانید، به معنای راستین ناسیونالیسم ایرانی پی می برید. مبارزه با قدرتمندترین و خطرناکترین دشمن که سربازان خود را در مرز کشور و  ناوگان جنگی خود را در آبهای ایران مستقر کرده بود، در شرایطی که دموکراسی کامل  در کشور برقرار بود، اعلامیه جهانی حقوق بشر رعایت می شد، رسانه ها آزاد بودند و مخالفان آزاد بودند، انجام می گرفت. یعنی مبارزه مصدق از پشتیبانی کامل ملت برخوردار بود. در دورانی بحرانی و حساس، اقلیت های ما به علت همین دموکراسی و آزادی، با غرور ملی که خردمندی و عدالت گستری دولت در آنان تقویت کرده بود، نه تنها جذب هیچ توطئه تجزیه طلبی برای تضعیف دولت نمی شدند که خود عامل بازدارنده اینگونه توطئه ها بودند. چه بسا همسایگانی که اکنون به علت عملکرد جاهلانه ما دشمنان بالقوه ما شده اند، رویای کندن پاره ای از تن ما را در سر می پرورانند، ولی در آن زمان رویای بازپیوستن به ما را در سر می پروراندند. در ناسیونالیسم ایرانی ذره ای  احساس برتری جویی نژادی یا عقیدتی، سلطه طلبی سیاسی یا گسترش مرزی وجود ندارد. ناسیونالیسم ایرانی با فرهنگ خود و خرد و دانش خود و با دوستی و همکاری و گرامیداشت ارزشهای فرهنگی و آیینی دیگران، خود را در دل مردم و ملت های دیگر جا می کند.

 

جادوی خرد مصدق، ما را از دو سده سرخوردگی، از خود بیگانگی، فقر اقتصادی، وابستگی سیاسی و ناامیدی اجتماعی نجات داد و کشور تحقیر شده و لگدمال شده ما را در کوتاه مدت به اوج شناسایی و احترام جهانی صعود داد. ما مصدق را گرامی میداریم، زیرا او ما را به توانایی های نهفته در خودمان آشنا کرد و زنگ بیداری ملت را بصدا درآورد. ما اکنون در سده بیست و یکم بار دیگر بیدار شده ایم، هشیار شده ایم، و دیگر هرگز به خواب نخواهیم رفت.  

 

                                                                                    با گرامیداشت،

                                                                                    کورش زعیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 21:49  توسط دوستداران کورش زعیم  | 

پیام به مناسبت درگذشت دکتر پرویز ورجاوند

21 خرداد 1387

مردی برای آینده، به گذشته پیوست

ما دراینجا به سوگ نشسته ایم، برای ورجاوند، مردی برای آینده که به گذشته پیوست. ما یکی از ارزشمندترین یاران خود را از دست داده ایم، ایران یکی از عاشق ترین فرزندانش را، و آینده ایران یکی از کارآمدترین بازسازندگانش را.

یک زندگی سراسر خدمت به میهن، یک زندگی سراسر مبارزه برای آزادی ملت، یک زندگی پر از فداکاری و از خود گذشتگی، یک قلب پر از اندوه از ناکامی ها، از خودکامگی ها، از بی عدالتی ها، از فساد و تباهی حاکمان خشن و واپس گرا، که چون خاری دلش را ریش کرده بود.

ولی او به ما آموخت، و به جوانان ما آموخت، که چگونه برای رهایی ملت بزرگ و با فرهنگمان از چنگال جاهلیت و فساد مبارزه کنند. او نهال دهها ورجاوند دیگر را در دل جوانانمان کاشت.

و اکنون که ما تنها شده ایم، و ملت ما هنوز در بند است، و کشور ما هنوز از نادانی و فساد و خشونت و اندیشه های مالیخولیایی نه تنها منزوی و منفور جهان بلکه مضحکه جهانیان شده، و میهن ما که در طول تاریخ پر افتخار هزاران ساله خود همیشه سربلند و بدعت گذار بوده تا این حد تحقیر و لگد خورده شده، چه وظیفه ای بر دوش ماست؟

آیا هنوز باید در جمع خود تنها باشیم؟ آیا هنوز باید در این تصور ناهوشمند باشیم که این سامانه اصلاح پذیر است؟ تا کجا باید سقوط کنیم تا همه ما سوخته دلان باور کنیم که راه پیشرفت رو به عقب نیست؟ آیا نباید آنقدر درس گرفته باشیم که بتوانیم درک کنیم که راهمان یکیست و در هدف نهایی هیچ اختلافی میان ما نیست؟ آیا آنقدر شهامت و از خودگذشتگی در خود می بینیم، یا دستکم آنقدر از آینده میهنمان ترس داریم، که بتوانیم و بخواهیم دست در دست هم بیاندازیم، از خودبزرگ بینی ها و از خود شیفتگی ها گذر کنیم و در کنکاش با یکدیگر راه آینده را تعریف و نقشه راه را ترسیم نماییم؟

دل من می گوید، آری. عقل من می گوید که همه در همین اندیشه هستیم. این فریاد خود را برای همبستگی و یکدلی برای دستیابی به این هدف مشترک در سینه حبس نکنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 16:5  توسط دوستداران کورش زعیم  | 

  سخنرانی کورش زعیم در همایش دانشگاه مریلند

درباره: ضرورت همبستگی نیروهای ملی و دموکرات برای استقرار دموکراسی و دفاع از حقوق بشر

11 خرداد 1387 (31 مه 2008)

تجربه نشان داده که همبستگی میان گروه های اپوزیسیون در کشور ما هنگامی عملی می شود که احساس کنیم خطرات مبارزه در تنهایی چنان افزایش یافته که یک همبستگی تاکتیکی و موقت می تواند باعث افزایش امنیت شود. تحمل ناپذیری خطرات ما را بهم نزدیک می کند نه استراتژی تقویت نیروهای مبارزه. استقلال طلبی گروه ها باعث پراکندگی ماست و ما شعار همبستگی را فقط برای توجیه این پراکندگی می دهیم. ما فراخوان همبستگی می دهیم، ولی آماده کوتاه آمدن از مواضع خود برای نزدیک شدن بهم نیستیم. انتقاد می کنیم که چرا دیگران نمی آیند با ما همبسته شوند، از راهکارهای ما پیروی کنند و زیر چتر ما فعالیت کنند. بنابراین، فراخوان همبستگی بدون ارائه یک برنامه مدون و مشخص و فراگیر برای رسیدن به یک هدف تعریف شده، که برای همه گروههایی که به همبستگی فراخوانده می شوند پذیرفتنی باشد، کاری به جایی نخواهد برد، همانگونه که در این سی سال مصیبت بار دیدیم که نتیجه ای نداده است.

صدها سال کشورهای اروپایی با هم رقابت کردند، دشمنی کردند و جنگیدند و به یکدیگر آسیب رساندند. فقط هنگامی همبسته می شدند که می خواستند به یک دشمن مشترک آسیب برسانند. سرانجام، دو جنگ فراگیر خانمانسوز و بی نتیجه ناشی از این پراکندگی و رقابتهای خودخواهانه، نه تنها آسیب های وارده را برای همه کشورهای اروپایی تحمل ناپذیر کرد، بلکه اروپاییان متوجه شدند که پراکندگی میان آنها باعث شده که در پیشرفت اقتصادی و نفوذ بین المللی از امریکای در حال رشد عقب بمانند و اگر شرایط همانگونه ادامه یابد، در جهان آینده هیچکدام به تنهایی توان پایداری و حفظ استقلال سیاسی و اقتصادی خود را نخواهند داشت. همبسته شدن اروپا ناشی از این ترس بود. اکنون همان کشورهایی که بواسطه تعصبات ملی و زبانی و تاریخی و مذهبی در رویاروی یکدیگر قرار می گرفتند، اکنون در یک همبستگی استراتژیک نیروهای خود را، قانون های خود را، اقتصاد و واحد پول خود را همسو کرده اند و در یک مجلس شورای واحد می کوشند که بهم نزدیک تر شوند.

در چنین شرایط جهانی که همه کشورها به سوی یکدلی و تک زبانی و تک قانونی می روند، هنوز گروه های گمراهی هستند که در کشورهایی که مردم از دولت مرکزی خود خسته و بیزار شده اند، بجای همبستگی برای بهبود شرایط، تبلیغ جدایی و پراکندگی می کنند.    

ما در ایران، با وجود اینکه هرگاه خطرات خارجی ما تهدید میکند، اختلافات را کنار گذاشته همبسته می شویم، هنوز نتوانسته ایم برای هدفهای آرمانی خود، مانند مبارزه با خودکامگی و فساد سیاسی، و برای برقراری دموکراسی و رعایت حقوق بشر، فرهنگ همبستگی و یکدلی ملی را نهادینه کنیم. دلیلش شاید آنست که هنوز آستانه تحمل محرومیت ها، خفقان و خشونت علیه طبقه روشنفکر و مبارز مدنی شکسته نشده است. یعنی ما از تاریخ درس نمی گیریم و منتظر آن فشار نهایی خرد کننده میشویم تا به فکر یکی کردن نیروها و قدرتمند کردن جبهه مردمی خود بیافتیم. نظام جمهوری اسلامی هم که آستانه تحمل نیروهای ملی را ارزیابی کرده، برای جلوگیری از همبستگی و همگرایی ناشی از شکسته شدن آستانه تحمل، همیشه میزان فشار را تا حدی بالا می برد که نه تحمل ناپذیر شود که متحد شویم، و نه آنقدر قابل تحمل باشد که احساس امنیت کنیم. آیا آنان که برای بقای سلطه خودکامگی سیاستگذاری می کنند ما را از خودمان بهتر شناخته اند، یا از ما روشنفکران مردم گرا هوشمندتر و زیرک تر هستند؟

من می گویم نه. آنها زیرک هستند، ولی بهیچوجه به سطح دانش و هوشمندی ما نمی رسند؛ این ما هستیم که خرد و آینده نگری خود را در عایقی از خودبزرگ بینی ناشی از عدم اعتماد به نفس زندانی کرده ایم و آن اراده را از دست داده ایم که خود را از خود رها کنیم. 

اکنون پرسش اینست که چرا، با وجود اینکه گروه های سیاسی ملی و دموکراسی خواه ایرانی در درون و برون مرزها، فرهیخته ترین، اندیشمندترین و برگزیده ترین قشر جامعه ایرانی هستند، هنوز به این خرد و بینش سیاسی نرسیده اند که باید زیر چتر یک استراتژی برای رسیدن به آرمان مشترک همبسته شوند؟ برخی از ما، با وجود تجربه شکست برخی روش ها، باز اصرار داریم آن روش های ناکارآمد را تکرار کنیم، نه برای اینکه امیدواریم روزی کارساز شود، بلکه فقط برای اینکه استقلال خود را از گروههای دیگری که با روشهای دیگری برای رسیدن به همان آرمانها تلاش می کنند نشان دهیم. یعنی، گاهی ارضای نیاز شخصی به ابراز وجود، اهمیتی بیشتر از رسیدن به هدف پیدا می کند. این نیاز به ابراز وجود سیاسی در شرایطی که احساس خطر ناشی از تهدیدات نظام حاکم هنوز تحمل پذیر است، باعث شده که گروه هایی کماکان به امکان اصلاح با نصیحت یا اصلاح ساختاری از درون نظام دلبسته بمانند. گروه هایی دیگر برای شاخص شدن از دیگران به سراغ ایدئولوژی ها و فلسفه های شکست خورده تاریخ بروند و ادعا کنند که این بار خواهند دانست چگونه آن را بارور سازند. گروهی نیز از میان خودمان به روشهای ملی گرایانه نیم قرن گذشته وفادار مانده اند با این ادعا که می توانند آن روشها را در شرایط بسیار متفاوت کنونی، باز با موفقیت اجرا کنند؛ و سرانجام گروه هایی که به بازگرداندن شیوه های حکومتی تاریخ گذشته روی می آورند. ولی هیچکدام از این ها در شرایطی که همبستگی معنای کمرنگ شدن هویت گروهی یا شخصی خود را داشته باشد، حاضر به کنکاش برای یافتن بهترین راه رسیدن به هدف نیستند.

از گروههایی که هدف آرمانیشان از ما ملی گرایان، که مردم سالاری و حقوق بشر را باور داریم، متفاوت است که بگذریم، چرا خود ما هیچگاه نتوانسته ایم برای رسیدن به این هدف مشترک باهم همبسته شویم و همکاری کنیم؟ سی سال تجربه به ما نشان داده که حتا در درون خودمان چنین همبستگی کار آسانی نیست. البته پراکندگی در میان نیروهای اپوزیسیون یک حکومت غیرعادی نیست. در زمان سلطه رژیم کمونیستی بر روسیه، روشنفکران دورن و برونمرزی روسی همین دشواری ما را داشتند. برخی از آنها عقیده داشتند باید رژیم موجود شوروی را اصلاح کرد، برخی می خواستند از دمکراسی امریکایی تقلید کنند، برخی مایل به بازگرداندن پادشاهی بوسیله بازماندگان تزارها بودند و برخی دیگر پادشاهی را با شرط پارلمانی بودن به تقلید از انگلستان می خواستند. در میان دموکراسی خواهان شوروی مردان فرهیخته و شایسته زیاد بودند، و بهمین دلیل نمی توانستند روی پشتیبانی از یک نفر یا یک گروه توافق کنند. به گرد هر شخصیت شایسته، گروهی حلقه زدند. گاهی حتا در میان همین حلقه های کوچک هم بخاطر اختلاف سلیقه در دیدگاهها و تاکتیک ها انشعاب می شد. شخصیت های سیاسی خودشان هم گرایشی به همبستگی باهم نداشتند، زیرا هر کدام فقط خود را شایسته رهبری می دانستند و آماده نبودند که باهم بنشینند و نیروهایشان برای پشتیبانی از یک نفر یا یک روش یا یک استراتژی متمرکز کنند. آنها در میان خودشان هم دائم در ستیز بودند، از هر اظهارنظر یا عمل کوچکی انتقاد می کردند، بهم تهمت می زدند، افشاگری و شایعه پراکنی می کردند تا طرف را در برابر خودشان یا شخصیت مورد علاقه خودشان تضعیف کنند. سازمان امنیت شوروری هم با ارسال اشخاص نفوذی به این پراکندگی ها و نفاق دامن می زد و هر جا زورش به یک شخصیت محبوب نمی رسید، او را ترور می کرد. این در حالی بود که مبارزان درون شوروی زندگی و جان خود را بخطر می انداختند، با سامیژدات آگاهی رسانی می کردند، به زندان می افتادند، تبعید می شدند، شکنجه می شدند و جانشان فدا می شد، ولی امیدشان را از پشتیبانی مخالفان برون مرز که پراکنده و دائم با هم در ستیز بودند، قطع نمی کردند. نتیجه آن شد که تغییر رژیم در شوروی به علت عدم همبستگی و ناتوانی اجرایی شخصیت های درونمرز و بویژه جبهه برون مرز، آنقدر به درازا کشید تا رژیم ایدئولوژیک شوروی بر اثر پوسیدگی، فساد غیرقابل تحمل و اقتصاد شکست خورده و نارضایتی گسترده از درون پاشید. هیچکدام از شخصیت های اوپوزیسیون شوروی که برای کسب موقعییت و مقام با هم در ستیز و مبارزه بودند در فروپاشی شوروی جایگاهی به دست نیاوردند و در رژیم جانشین نیز جایی کسب نکردند. 

شباهتهای زیادی میان وضعیت ما با وضعیت شوروی وجود دارد. ما هم در برابر یک رژیم ایدئولوژیک هستیم که به اوج خودکامگی، فساد گسترده و شکست اقتصادی رسیده است. ولی ما به دو دلیل نمی توانیم نیروهای خود را در برای ایجاد یک گزینه بهتر متمرکز کنیم. نخست، نیاز ما به مطرح بودن شخصی است. ما روشنفکران ایرانی، همانند روسها، نیاز شدیدی به مطرح شدن و مطرح بودن شخص خودمان داریم. ارضای این نیاز، گاه بر هدفهای ما الویت دارد. اگر قرار باشد ما خود رهبر نباشیم و به مطرح کردن دیگران بپردازیم، ترجیح می دهیم هدف را عوض کنیم و یا دستکم وسیله رسیدن به هدف را عوض کنیم. ما خود باید پشت فرمان قرار گیریم، حتا اگر وسیله ما کم توان باشد یا راه را گم کرده باشیم. برخی از ما برای درمان این کاستی ها به تخریب وسیله های دیگران می پردازیم تا آنها هم نرسند، یا دستکم کند شوند تا زودتر از ما نرسند. در این راستا، بجای یاری دادن به آنها که در جلوی صف قرار گرفته اند، به انتقادهای ناسازنده می پردازیم تا موفقیت آنها را کمتر کنیم یا کمتر از آنچه هست نشان دهیم. ما درک نمی کنیم که کلید رهبری نفوذ است نه مقام و اختیارات.

این نیاز شدید به خود ارضایی، ناشی از سرخوردگی ها و عدم اعتماد به نفس ملی ماست که در طی دویست سال حکومت های بی خرد، خودکامه و فاسد، و نیز در نتیجه روند نخبه کشی و نبود فرصت برای نخبگان و روشنفکران برای عرضه خود، سلطه بیگانگان بر سیاستگذاری های داخلی و خارجی کشور، روشنفکران ما را که از هوشمندترین در جهان هستند در خفقان فکری و تنگی فرصت قرار داده است. این خفقان فکری، باعث شده که ما در اولین فرصت فقط به ابراز وجود و ارضای این نیاز خفه شده بپردازیم و هدفهای گروهی یا ملی را هم در چارچوب این نیاز شخصی تعریف نماییم. این احساس، به باور من، همانند مثال روسها، بزرگترین عامل پراکندگی در میان ما نیروهای ملی و دموکراسی خواه ایرانی است.

دومین دلیل، که در مورد ما ایرانیان مصداق دارد، ترس از آینده و ترس از شکنندگی ارزشهای گذشته است. پس از شکست جنبش مشروطه، که نخستین بارقه های غرور ملی را در ما ایجاد کرد، و چیرگی دوباره خودکامگی بر کشور، نخستین باری که ملت ما توانست بار دیگر احساس غرور کند و هویت ملی احترام آمیز خود را بازیابد، دو سه سال حکومت دکتر مصدق و جبهه ملی ایران بود. مصدق برای ما نماد هوشمندی و خرد ایرانی شد که صدها سال بود از آن محروم شده بودیم. ما نسل نوجوانان آن سالها، و نسل سیاسی باصطلاح باتجربه کنونی، هرچند که فقط در حاشیه بودیم و در ایجاد آن افتخارات ملی و جهانگیر نقشی نداشتیم، ولی تاثیر آن در ذهن و قلب ما جاویدان شد. پس از دو صد سال خفت و خجلت از بی خاصیتی و بی هویتی خود در چشم جهانیان، غرور ملی به ما بازگشته بود و ما دارای هدف شده بودیم. از آن پس، در تمام این دهه های شکست و سرخوردگی ناشی از سقوط مجدد مردم سالاری در ایران، ما فقط تلاش می کردیم این میراث ارزشمند را تکرار کنیم و تداوم دهیم. بسیاری از ما در این راه مبارزه کردیم، سماجت کردیم، زندان دیدیم، شکنجه کشیدیم, محرومیت دیدیم و تندرستی و زندگی خود را به آسیب کشاندیم، ولی از این هدف دست نکشیدیم، زیرا هویت شخصی خود را از آن می گرفتیم. این مبارزه و تلاش به ما غرور ملی و غرور ایرانی بودن می داد، غرور شهروند جهان متمدن و پیشرو بودن می داد. پس از سده ها، ایرانی بودن بار دیگر برای ما یک ارزش گرانبها شده بود.

اکنون، همین میراث ارزشمند باعث پراکندگی ماست، زیرا بسیاری از ما چنان غرور و ذهن و دل و هویت سیاسی خود را به آنچه در شش دهه پیش گذشته بسته ایم که از تاریخی که در این مدت در جلوی چشم ما ایجاد شد و گذشت غافل مانده ایم. ذهن برخی از ما در همان سالهای زیبای غرور انگیز خشکید، مانند تندیس های زیبای برنجینی از گذشتگان افتخارآمیزمان.

ما از آن زمان تا کنون فقط به حفظ آن خاطرات و ارزشها پرداخته ایم و عدم اعتماد به نفس تاریخی ما در قشر روشنفکری سیاسی ملی، سرچشمه ترس ما از نونگری و نوآوری است. در حالیکه علت موفقیت آنانی که آن افتخارات را در آن سالهای زرین آفریده بودند، نونگری و نوآوری بود. نسل ما در تمام این 54 سال مبارزه و اعتراض و مخالفت با شرایط خودکامگی و خفقان سیاسی جاری، هرگز به اندیشه ای نو و طرحی نو نپرداخت و با تغییر زمان و شرایط و رویدادهای داخلی و بین المللی، ابتکاری از خود نشان ندادیم. آرنگ ما بازگشت با آن دوران دلخواه بود. ترس ما از تجربه نشده ها، نوآوری را خطرآفرین می نمود. اگر کسانی هم از میان ما طرحی نو را پیش می کشیدند، یا روشی روزآمد را، او تخطئه می کردیم، به پایین می کشیدیم یا به خود محوری و تکروی متهم می کردیم که چرا جایگاه امن و آزموده ما را می لرزاند؟ به دلیل همین ترس، جوانان را بر خود راه نمی دهیم و اندیشه های نو آنها را بر نمی تابیم. جوانان با دانش و انرژی و نوآوری های خود ما را می ترسانند، زیرا آنقدر مانند ما تجربه ندارند که حسابگر باشند، و بنابراین تلاش برای غیرممکن می کنند و آن را بدست می آورند.

این ترس ها یکی دیگر از عوامل مهم پراکندگی یا دستکم دشواری همبستگی برای رسیدن به هدف مشترک است. در رسانه ها و تارنماهای خود از یکدیگر انتقاد می کنیم، حمله می کنیم، اتهام می زنیم و یکدیگر را حذف می کنیم، که بیشتر ناشی از ترس از کاستی های خویشتن است، که به پراکندگی دامن می زند. در چنین شرایطی ما نسبت به ترفندهای تفرقه افکنانه دشمن هم تاثیر پذیر می شویم.  

به باور من، وضعییت کنونی اوپوزیسیون ایران، آن چیزیست که جمهوری اسلامی می خواهد و بی شک با ترفندهای خود و بوسیله عوامل خود پراکندگی سازمانی، نفاق میان اشخاص موثر، شخصیت کشی و جلوگیری از مطرح شدن اندیشه ها، طرح ها و شخصیت های پیشرو را تشویق می کند.

من امیدوارم که در این سمینار بتوانیم به ریشه های دشواری همبستگی نیروهای ملی و دموکراسی خواه بپردازیم و راهکارهایی برای همکاری و همسویی پیدا کنیم. منظور من همکاری و همسویی به معنای شاعرانه آن نیست، بلکه همسویی و همبستگی واقعگرایانه برای نجات کشور است. برای این کار ما نباید و نمی توانیم تنها باشیم. ما باید جبهه ای گسترده تشکیل دهیم که همه سازمانها، گروهها و شخصیت های خواهان استقرار مردم سالاری را در بر بگیرد. جبهه ملی ایران خود یک سازمان سیاسی جمهوریخواه و حقوق بشری است. نظام حکومتی موجود در ایران هرچند که نام جمهوری را یدک می کشد، ولی به علت ایدئولوژیک بودن، قانون اساسی آن اختیارات بنیادین در اداره کشور را بدون اعتنا به رای مردم به صنف خاصی تفویض کرده و در نتیجه با سامانه جمهوری مردمی در تضاد است. زیبایی جمهوری در اینست که مردم می توانند، به گفته کارل پوپر، حکومتی را که از آن ناراضی هستند بدون خونریزی عوض کنند و محکوم به پذیرش رهبران موروثی یا نمایندگان و رهبران برگزیده یک صنف خاص نباشند. دیدگاههای اقتصادی چپ و راست و میانه و دیدگاههای مذهبی همگی در یک رژیم مردمی و آزادیخواه جایگاه خود را دارند و باید آزادی بیان و فعالیت داشته باشند.

اگر ما بتوانیم چنین جبهه ای را، هم در کشور و هم در برونمرز، سازماندهی کنیم که در آن همه ما که به آینده ایران می اندیشیم، بدون انتظار تضمین کسب موقعییت و جایگاهی ویژه که مبتنی بر رای آزاد نباشد، در آن همصدا برای رسیدن به یک هدف تعریف شده، یعنی مثلا تدوین یک قانون اساسی روزآمد که حقوق همه مردم را رعایت و اداره کشور را بر پایه رای آزاد مردم و رعایت حقوق بشر تعریف کرده باشد مشارکت داشته باشیم، گامی بلند بشمار خواهد آمد. همکاری در تدوین چنین قانون اساسی، همبستگی تاکتیکی کنونی ما را ابدی خواهد کرد. تصور کنید که همه ما آن بخش از انرژی و ذهن خود را که اکنون در مصاف یکدیگر بکار می بریم به سوی یک هدف معطوف کنیم و با یاری جامعه بین المللی جمهوری اسلامی را وادار کنیم به یک همه پرسی برای تصویب آن تن در دهد.

اکنون، این فقط گذشته است که ما را با لگد به جلو می راند و ما تاثیری بر آنجا که ما را می برد نداریم، فقط امیدوارهستیم آن همانجا باشد که می خواهیم برویم. تصور کنید که ما خود آنجایی را که می خواهیم برویم تعریف کنیم و ذهن خود را از هرآنچه ما را سرگردان کرده، به گذشته وابسته کرده یا در پناه ان